X
تبلیغات
مرد شب - مردن عاطفه ها

 

.

        وای از مردن این عاطفه ها

ترسم از کذشتن و رفتن که نه

من هراسم هم از فاصله هاست

 قصه درد و رنج و ویرانی  من

قصه بی بال وپر شدن شاپرک هاست

ترس بیهوده ازغصه ندارم  ولی

همه ترس من از خاتمه هاست

باز هم در جنگل سوخته خاطره ام

صحبت ازمردن ناخواسته عاطفه هاست

زخم درد عشق را تا مرز نابودی کشیدن 

باری است که همیشه برسر شانه ماست

نه آفتابی نه مهتابی نه شمع روشنی

و غروبم آغاز گر شبهای سرد و سیاهست

ساز زندگیم گرچه نغمه های ناجور زد

اشک من بابت ساز دل حسرت هاست

تو مپندار که من از یاد تو دل بر گیرم

بازدر دل همه جاصحبت از خاطره هاست

من به جرم عشقت صد زخم جگر دارم

چه بگو یم که یادت.در درون قلبم تنهاست

جای اشک خون میچکد ازچشمم در بهار

این بهار هم . شبهایش به بلندای یلداست 

گله از دست کسی ما که نداریم  این جا

چون مقصر همه جا دل بی کینه ماست

اما توبخنداسماعیل وز مادریغ مدار یک لبخند

که تبسم تو . تجسم همه خوبی هاست                    ( مسعود )

+ نوشته شده توسط مسعود برادر اسماعیل در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 23:12 |


Powered By
BLOGFA.COM